
منجی آخر الزمان جهان، همان شخصی است که تمامی ادیان آسمانی به او معتقدند که روزی خواهد آمد و دنیا را از ظلم و بی عدالتی و همه فقر ها و بیماری ها و آلودگی ها پاک خواهد کرد. او در حقیقت یک نفر است که همگان به او معتقدند ولی در نام و نشانه و خصوصیات او با هم تفاوت نظر دارند.
منجی آخرالزمان جهان، همان حضرت امام مهدی (عجلالله تعالی فرجه الشریف) است. ایشان تنها یک شخصیت مذهبی برای پیروان یک دین خاص نیستند، بلکه «منجی جهانی» و نقطه اشتراک تمامی ادیان الهی هستند.
منجی آخرالزمان کسی است که وعده ظهورش در تمام کتب آسمانی (از تورات و انجیل گرفته تا قرآن کریم) داده شده است. ایشان حلقه نهایی هدایت الهی بر روی زمین هستند و مأموریت اصلی ایشان، ریشهکن کردن ظلم، ستم و جهل در سراسر کره زمین است.
در واقع، ایشان «منجی بشریت» هستند؛ یعنی کسی که برای نجات تمام انسانها از تاریکیهای مادی و معنوی میآیند تا حکومتی جهانی بر مبنای عدالت همگانی برپا کنند که در سایه آن، تمام بشریت (فارغ از نژاد، ملیت و دین) به سعادت و آرامش برسند.
در آن روزگار با معجزه منجی الهی تمام انسانها از ظلمت جهل وارد نور هدایت خواهند شد و همگان پیرو دین راستین الهی خواهند بود و اختلافی در دین و مذهب نخواهند داشت.
ما قبلاً به معرفی دقیق ایشان در بخش «او کیست؟» همین سایت پرداخته ایم.
مجموعه ای از علائم پیش از ظهور منجی جهان بشریت را در بخش (او کیست؟) این سایت در ضمن مطالبی که درباره شناخت منجی بیان کردیم. اما اکنون در پاسخ به این سوال بعدی دیگری از این مطلب را بیان می کنیم.
نشانههای ظهور را نباید به صورت فهرستی از حوادث پراکنده یا اتفاقاتی تصادفی دید؛ بلکه این نشانهها در واقع «زبانِ گویای طبیعت» هستند که خبر میدهند بشریت به بنبستی ناگزیر رسیده است. این رویدادها، نه برای ایجاد ترس، بلکه برای بیدار کردن وجدان جمعی انسانهاست تا به این یقین برسند که هیچ راه نجاتی در سایهی سیستمهای ساختهی دست بشر وجود ندارد.
باید دانست که این نشانهها در سه سطح بنیادین تکامل مییابند:
اول: رسیدن جهان به نقطهی اشباع از ظلم و ستم (همان گونه که در این زمان اتفاق افتاده است)
زمانی که ستم و بیعدالتی در تمام ابعادش جهان را فرا بگیرد، در واقع زمین در حال آماده شدن برای پذیرش نور است. فشار شدید ظلم در دوران غیبت، موتور محرکی است تا بشریت به طور جمعی به این نتیجه برسد که «تنها یک قدرت الهی میتواند عدالت مطلق را برقرار کند». در واقع، فریاد استمداد جهانی، یکی از قطعیترین نشانههای نزدیک شدن به لحظهی ظهور است.
دوم: ایجاد اجماع جهانی برای پذیرش منجی
ظهور منجی آخر الزمان زمانی رخ میدهد که زمین به چنان بحرانی برسد که تمام ادیان و ملل، فارغ از تفاوتهای ظاهری، به یک «منجی واحد» نیاز پیدا کنند. نشانههای ظهور در واقع در حال ایجاد یک «بستر مشترک» هستند تا در لحظهی ظهور، بشریت دچار تفرقه نشود، بلکه با یک اجماع جهانی و قلبی، پذیرای حکومت منجی باشند. این بحران به معنای واقعی امروز وجود دارد اما هنوز سطح سومی که بیان خواهیم کرد باید به مرحله نهایی برسد تا ظهور اتفاق بیافتد.
سوم: بیداری عطش معنوی در قلبهای انسانها:
نشانههای درونی و قلبی، از اتفاقات بیرونی حائز اهمیتترند. یکی از نشانههای قطعی، «تشنگی شدید انسانها برای حقیقت» است. زمانی که بشر متوجه شود تمام پیشرفتهای مادی و تکنولوژیک، تنها پوستهای توخالی است و روح او تشنهی حقیقتی است که تنها در کلام منجی موعود یافت میشود، این یعنی زمین برای ظهور آماده شده است. این ظلمی که امروز تمام جهان را فرا گرفته است زمانی که این عطش به مرحله نهایی اش برسد منجر به ظهور منجی عالم بشریت خواهد شد.
بنابراین، تمام این نشانهها «زنگهای بیدارباش» هستند تا انسان بفهمد زمانِ گذار از دوران تاریکی به دوران نور فرا رسیده است و تنها راه نجات، تسلیم در برابر اراده الهی و پذیرش منجی نهایی است که برای تمام بشریت میآید.
بنابراین با توجه به اینکه که امروز همه مردم دنیا خواهان چنین عدالت همگانی هستند، امید است جز اندکی تا ظهور منجی عالم بشریت باقی نمانده باشد.
حقیقتی که باید بدانیم این است که «منجی آخرالزمان»، شخصیتی نیست که تنها متعلق به یک دین یا یک گروه خاص باشد؛ بلکه او «وعده مشترک» تمام ادیان الهی و هدف نهایی همه آنهاست. نامهایی چون «مهدی» در اسلام، «مسیح» در مسیحیت و «ماشیاخ» در یهودیت، در واقع وجوه مختلفی از یک حقیقت واحد و یک شخصیت مشخص هستند.
در واقع، آنچه در کتب آسمانی به عنوان منجی ذکر شده، یک اشاره به «حاکمیت نهایی الهی» بر زمین است. این یگانگی شخصیت در چهار محور بنیادین آشکار میشود:
اول: یگانگی در مأموریت و هدف
اگر به دقت در متون مقدس ادیان آسمانی بنگریم، میبینیم که هدف تمام این پیشگوییها، ظهور شخصی است که «عدالت مطلق» را برقرار کند، «ظلم» را ریشهکن نماید و «صلح جهانی» را برقرار سازد. این مأموریت، فراتر از مرزهای مذهبی است. منجی موعود برای این نمیآید که تنها پیروان یک دین را نجات دهد، بلکه او برای نجات «بشریت» میآید. بنابراین، هر جا در کتابهای آسمانی سخنی از منجی، مسیح یا مهدی است، در حقیقت به یک نقطه میرسیم: نقطه تلاقی تمام ادیان برای رسیدن به سعادت جهانی.
دوم: تلاقی پیشگوییهای الهی
بسیاری از تفاوتهای موجود در نامها و توصیفات، ممکن است ناشی از تحریفات بشری یا تفسیرهای محدود در طول تاریخ باشد. اما حقیقت این است که منجی آخر الزمان، همان کسی است که هم برای مسلمانان به عنوان «امام مهدی»، هم برای مسیحیان به عنوان «بازگشت مسیح» و هم برای یهودیان به عنوان «مشیح» که منتظر او هستند می باشد. او کسی است که تمام پیامبران پیشین، مسیر را برای او هموار کردند و اوست که تمام پیامهای الهی را در یک نقطه جمع میکند تا حقیقت واحد خدا را به جهان بشناساند.
سوم: تجلی توحید در مقام منجی
منجی نهایی، نماد این حقیقت است که راه نجات انسان، در تفرقه و جدایی میان ادیان نیست، بلکه در «اتحاد تحت لوای حقیقت» است. او میآید تا ثابت کند تمام پیامهای الهی در اصل یکی بودهاند و اینکه تمام پیامبران به سوی یک هدف حرکت میکردند، منجی نیز تجلی نهایی آن هدف است. پذیرش او، پذیرش توحید خالص است؛ توحیدی که در آن تمام مسیرهای گمراهی و تفرقهانگیز کنار میروند تا تنها یک راه، یک حقیقت و یک رهبر برای تمام جهان باقی بماند که در زیر سایه او همگان به سعادت و خوشبختی و عدالت مطلق برسند.
چهارم: پاسخ به اشتیاق جهانی (از ادیان شرقی تا غربی)
این انتظار برای منجی، تنها منحصر به ادیان ابراهیمی نیست؛ بلکه ریشه در تمام تمدنهای بزرگ بشری دارد. برای مثال، در آیین بودیسم، انتظار برای ظهور «مایتریا» (Maitreya) یا همان بودای آینده است که میآید تا جهان را از جهل و رنج برهاند و حقیقتِ بیداری را به انسانها بفهماند.
این اشتیاق جهانی در شرق و غرب، در واقع یک «ندای همگانی» است. تمام این پیشبینیها، چه به نام «مسیح» و چه به نام «مایتریا»، در حقیقت اشاره به یک حقیقت واحد دارند: رسیدنِ بشریت به نقطهای که در آن، رهبری جامع و الهی ظهور کند تا تمام تضادها را برطرف سازد. بنابراین، امام مهدی که سلام خداوند بر او باد همان نقطه تلاقی است که تمام انتظارات بشری، از بوداییان شرق تا مسیحیان و یهودیان غرب را در خود جای میدهد و پاسخ نهایی به تمام جستوجوهای معنوی انسان است.
در نتیجه، امام مهدی (علیه السلام) همان مسیح مورد انتظار مسیحیان، همان منجی منتظر یهودیان و همان حقیقتِ بیدارکنندهای است که بوداییان و سایر پیروان حقیقت در انتظارش هستند. او حلقه نهایی هدایت است و ظهور او، لحظه پایان تفرقه و آغاز دوران یکتا پرستی جهانی است که در آن تمام انسانها، فارغ از نامها و نژاد های مختلف، تحت لوای یک حقیقت الهی متحد میشوند.
ظهور منجی آخرالزمان، تنها یک اتفاق تاریخی یا یک تغییر در ساختار سیاسی جهان نیست؛ بلکه «نقطه عطف تکامل بشریت» و آغاز دوران طلایی زمین است. هدف از ظهور و حکومت او، رساندن جهان به جایگاهی است که در آن، مادیّت در خدمت معنویت قرار بگیرد و حقیقتِ الهی بر تمام تضادهای بشری چیره شود.
این هدف جامع را میتوان در سه مسئله اساسی بیان کرد:
اول: جاری کردن عدالت مطلق (پایان عصر ظلمت)
بزرگترین و آشکارترین هدف حکومت منجی، ریشهکن کردن هرگونه ظلم و بیعدالتی است. همانطور که در متون مقدس آمده، او زمین را «از عدالت پر میکند، همانگونه که از ستم پر شده بود». اما عدالت در حکومت منجی، تنها به معنای اجرای قانون نیست؛ بلکه به معنای «بازگشت هر چیز به جایگاه درستش» است. در این دوران، نه انسانی گرسنه میماند، نه حقی پایمال میشود و نه کسی زیر سلطه دیگری است. این حکومتی است که در آن، کرامت انسانی به معنای واقعی کلمه احیا میشود و هر فرد، فارغ از نژاد و جایگاه، در امنیت و آرامش کامل به تکامل میرسد.
دوم: برپایی صلح جهانی و اتحاد بشریت (پایان تفرقه)
هدف دوم، از بین بردن تمام مرزهای کینهتوزی، جنگ و تفرقه است. حکومت منجی، حکومتی است که تمام انسانها را تحت لوای «یک حقیقت واحد» جمع میکند. در این دوران، تفاوتهای مذهبی، قومی و ملی دیگر به ابزاری برای جنگ و جدال تبدیل نمیشوند، بلکه به زیباییهای اجتماعی بشری تبدیل میگردند. هدف او، ایجاد جهانی است که در آن «صلح» نه یک توافق سیاسی، بلکه یک حقیقت درونی و قلبی باشد. او میآید تا به جهان بیاموزد که تمام مسیرهای هدایت، در نهایت به یک نقطه میرسند و این نقطه، همان «عشق الهی» و «وحدت انسانی» است.
سوم: بیداری معنوی و بازگشت به حقیقت (سیر به سوی نور)
هدف غایی و درونیترین مأموریت منجی، «بیداری روح بشریت» است. او میآید تا پردههای جهل و گمراهی را کنار بزند و انسان را با حقیقتِ وجودیاش آشنا کند. حکومت او، تنها یک حکومت زمینی نیست، بلکه یک «هدایت معنوی» است. او دانشی را به جهان میآورد که در آن، علم و ایمان با یکدیگر متحد میشوند. در این دوران، انسانها دیگر در جستوجوی پاسخهای پراکنده نیستند، زیرا منجی، پاسخ نهایی تمام پرسشهای وجودی بشر است و راه بازگشت به سوی خدا را برای همگان هموار میکند.
در نتیجه: هدف از ظهور منجی، تبدیل زمین به «منزلگاه سعادت» است. او میآید تا به ما نشان دهد که انسان، برای رنج و جنگ و تضاد خلق نشده است، بلکه خلقت او برای «عشق»، «عدالت» و «شناخت حقیقت» است. حکومت او، تجلی اراده الهی بر روی زمین است تا بشر را از تاریکیهای مادی و معنوی خارج کرده و به سوی نوری ببرد که هرگز پایان نمییابد.
اعتقاد به یک «منجی موعود»، نه یک باور محدود به یک مذهب، بلکه یک «حقیقتِ فطری و جهانی» است که در جانِ تمامِ ادیان و فرهنگهای تاریخ ریشه دارد. اگر به عمقِ تمامِ پیامهای آسمانی بنگریم، خواهیم دید که تمام آنها در یک نقطه به هم میرسند: «امید به ظهورِ انسانی کامل که جهان را از تاریکی به سوی نور هدایت میکند».
در واقع، تفاوتِ ادیان در این موضوع، تنها در «نامها و نشانهای ظاهری» است، اما «حقیقتِ منجی» در همه آنها یکیست:
- در نگاهِ ادیانِ پیشین (مانند یهودیت و مسیحیت): سخن از بازگشتِ مسیح و برپایی حکومت الهی است؛ جایی که صلحِ پایدار حکمفرما میشود و عدالت بر زمین سایه میگستراند.
- در آیینهای شرقی (مانند آیین زرتشت، هندو و بودا): از ظهورِ «سوشیانت»، «کالکی» یا «مایتریا» سخن به میان آمده است؛ مصلحانی که در دورانِ انحطاطِ اخلاقی بشر، برای احیای راستی و از میان بردنِ دیوِ دروغ و ستم برمیخیزند.
در این میان، اسلام به عنوان «پیام نهایی و جامع»، نقش تکاملبخش و جمعکننده را ایفا میکند.
اسلام تنها یکی از ادیان نیست که به منجی اعتقاد داشته باشد، بلکه در حقیقت، اسلام میآید تا تمام این وعدههای پراکنده در تاریخ بشریت را یکپارچه کند. در نگاه اسلامی، ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) تنها یک اتفاق مذهبی نیست، بلکه «تحققِ تمام وعدههای الهی» است. اسلام به جهان میآموزد که تمام آن منجیانی که در ادیان مختلف (از مسیح تا سوشیانت) انتظارشان را میکشیدند، در حقیقت اشارهای بودند به یک حقیقتِ واحد؛ و آن حقیقت، همان منجی نهایی است که تحت لوای توحید خالص و عدالت مطلق، جهان را به آرامش میرساند.
بنابراین، اسلام در اینجا نقش «نقطه جمع» را دارد. او به پیروان تمام ادیان نشان میدهد که خدای یکتا، یک «برنامه جامع» برای نجات بشر داشته است و تمام آن پیشگوییهای متفرقه، در حقیقت آمادگی برای پذیرشِ این حقیقتِ واحد بودند. در عصرِ ظهور، پیروانِ ادیانِ مختلف نه با جنگ و ستیز، بلکه با «شناختِ این حقیقتِ جامع» زیر پرچم منجی گرد هم میآیند؛ چرا که او حقیقتی را ارائه میدهد که فطرتِ تمامِ انسانها، فارغ از نامِ مذهبشان، قرنها در جستوجوی آن بوده است.
«مهدی»، در حقیقت، تجلیِ کاملترین صورتِ انسانیت است. او تنها یک رهبر مذهبی نیست، بلکه «محورِ هستی» و نقطه اتصالِ زمین به آسمان است. او همان «انسان کاملی» است که تمام صفات الهی در وجودش به کمال رسیده تا بتواند در لحظهی سرنوشتساز، بشریت را از تاریکیهای مادیگرایی و جهل، به سوی نورِ معرفت و حقیقت هدایت کند.
برای شناختِ او باید این به این نکته مهم توجه کنیم:
او (مهدی علیه السلام) از نظر کالبد و جسم، انسانی مانند ماست؛ در میان مردم زندگی میکند، رنجها را میبیند و با همان قوانین بشری در جهان حضور دارد. اما از نظر مرتبهی روحی، او در جایگاهی است که با هیچ انسان دیگری قابل مقایسه نیست.
روح او، مانند یک «آینهی کاملاً صیقلخورده و بینهایت وسیع» است. همانطور که خورشید در آینه نمیافتد و وارد آینه نمیشود، اما آینه تمامِ نور، گرما و صفاتِ خورشید را به زیباترین شکل بازتاب میدهد، روحِ منجی نیز بازتابدهندهی کاملِ اراده و مشیت خداوند بر روی زمین است. او «مجریِ فرمانهای الهی» است؛ یعنی خداوند ارادهی خود را برای هدایت و برقراری عدالت و جمیع امور مخلوقات، از طریقِ قلب و روحِ وسیعِ او در جهان جاری میکند. او نقطهای است که تدبیرِ الهی برای نجاتِ بشر در آنجا متمرکز شده است. و به همین دلیل است که مسیح پناهنده به روح القدس که اشاره به روح پاک و بلند مرتبه منجی دارد می گردیده است.
مهدی یا منجی آخر الزمان یا روح القدس یا هر اسمی که در کتاب های مقدس و آسمانی برای آن شخص بزرگ بیان شده است بیانگر شخصیتی عظیم و بزرگ است که همواره دستگیر بیماران و درماندگان و افراد مضطر در هنگام هجوم بلاهاست. خداوند روح او را آنقدر با عظمت خلق فرموده که از تمام امور خلقت در یک زمان با خبر است. و از همین روست که هرکسی در هر جایی او را صدا بزند، حضرت مهدی که سلام خداوند بر او باد به عنوان نماینده خداوند در روی زمین صدایش را می شنود و به او توجه می کند.
اما در مورد «غیبت» و عنوان «امام غایب»، باید دانست که غیبت به معنای «نبودن» یا «بیاثر بودن» نیست؛ بلکه غیبت، یک «حضورِ فعال اما پنهان» است.
بهترین مثال برای درک این حقیقت، همان خورشید در پسِ ابرهاست. ابر، خورشید را از چشمان ما میپوشاند، اما هرگز نمیتواند جلوی نور و گرمای او را بگیرد. تمامِ حیات و زندگی روی زمین، در هر لحظه مدیونِ همان نوری است که از پسِ ابرها میتابد. منجی نیز در دوران غیبت، دقیقاً همین نقش را دارد؛ او از نظرِ فیزیکی از دیدگان پنهان است، اما از نظرِ معنوی، «حضورِ مطلق» دارد و جهان را با هدایتهای پنهانی و نورِ درونیاش زنده نگه داشته است.
پس غیبت، نه یک جدایی، بلکه یک «دورانِ آمادگی» است. امام غایب، در تمام این قرنها، مانند یک مربیِ دلسوز اما پنهان، در حالِ هدایتِ جهان به سوی بلوغ است تا روزی که بشریت ظرفیتِ درکِ مستقیمِ آن حقیقتِ عظیم و حضورِ آشکارِ او را پیدا کند. او «امیدِ زندهای» است که در قلبهای تشنهی عدالت جاری است تا لحظهی بزرگِ تجلی فرا برسد.
بسیاری از مردم تصور میکنند «انتظار» یعنی نشستن و منتظر ماندن برای رسیدنِ یک شخص. اما حقیقتِ انتظار، یک «سفرِ تکاملی» است؛ یعنی تلاش برای تبدیل شدن به انسانی که شایستهی حضور در کنار آن حقیقتِ بزرگ باشد.
این آمادگی، تنها با احساسات به دست نمیآید، بلکه یک مسیرِ منظم است که سه رکنِ اصلی دارد:
۱. اصلاح عقاید (داشتنِ نقشهی درست):
اولین و مهمترین قدم، «اصلاح عقاید» است. همانطور که هیچکس بدون نقشهی درست نمیتواند به مقصد برسد، ما هم بدون داشتنِ شناختِ صحیح از خداوند و امام، نمیتوانیم مسیر انتظار را طی کنیم. ما باید ابتدا باورهایمان را پاکسازی کنیم و حقیقتِ توحید و مقامِ امام را درست بشناسیم. اگر عقاید ما درست نباشد، هر مسیری که برویم، ما را به مقصد نمیرساند. در واقع، شناختِ درست، زیربنای هر حرکتی است.
۲. تقوا (حفاظت از روح):
پس از شناخت، نوبت به «تقوا» میرسد. تقوا یعنی ایجاد یک «سدِ حفاظتی» در برابر وسوسهها و امیالِ نادرست. اگر روح ما را به یک آینه تشبیه کنیم، تقوا همان حفاظی است که اجازه نمیدهد غبارِ گناه، حسادت و مادیگرایی دوباره روی آینه بنشیند. کسی که تقوا ندارد، هر چه بیشتر تلاش کند، باز هم در تلههای نفسانی میافتد. تقوا به ما کمک میکند تا میان «عشقهای الهی» و «خواستههای نفسانی» تفاوت قائل شویم و اجازه ندهیم امیالِ دنیوی، مسیر ما را منحرف کند.
۳. عشق خالصانه در سایهی معرفت و بندگی:
زمانی که عقاید ما اصلاح شد و با تقوا، روح خود را پاک کردیم، آنگاه «عشقِ واقعی» در قلب ما متولد میشود. این عشق، نه یک احساس ساده یا یک میل گذرا، بلکه کششی است که روحِ پاکشده را به سوی منبعِ نور میبرد. این عشقِ خالصانه، ما را به این مقام میرساند که دیگر خواستههای شخصی خود را رها کنیم و در مسیر «ارادهی الهی» گام برداریم. در واقع، هر قدمی که ما در راستای حق و حقیقت برداریم، در واقع در حالِ پاسخ دادن به ندای امام هستیم. این عشق، همان نیرویی است که ما را از بندِ دنیا میرهاند و با امام پیوند میزند تا در هر لحظه، هرچند پنهان، با او همراه باشیم.
در یک کلمه: انتظار یعنی «آمادگیِ هوشمندانه».
ما نمیتوانیم از خورشید بخواهیم طلوع کند در حالی که چشمهای ما بسته است. مسئولیت ما این است که با «اصلاح عقاید»، چشمهایمان را باز کنیم و با «تقوا»، پنجرههای قلب خود را از آلودگیها پاک کنیم. تنها در این صورت است که میتوانیم ارتباط قلبی و واقعی با امام برقرار کنیم و در زمان ظهور، در کنار او باشیم.
یک نکتهی حیاتی: رسیدن به بهشتِ حضور
شاید این پرسش در دل ما به وجود بیاید که: «اگر تمام این مسیر را طی کنیم، اما قسمت نباشد که ظهورِ امام مهدی را در این دنیا درک کنیم، چه خواهد شد؟»
پاسخ این است که پیمودن این مسیرِ درست (معرفت و تقوا)، هرگز بیثمر نیست. اگرچه ظهور در این دنیا، بزرگترین نعمت است، اما اگر ما با صداقت در این مسیر گام برداریم، تضمین میکنیم که در عالمِ بعد از مرگ، به آن بهشتی دست یابیم که وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) در آن جا نیز حضور دارند و صدها برابر بیش از این دنیا مواهب حیات زیر سایه محبت الهی در آنجا وجود دارد.
باید بدانیم که وجود مقدس منجی در همین لحظه نیز در ساحتِ قدسی و ملکوت، در میان «چهارده نورِ مقدس» و در همان عالمی که انبیاء الهی هستند ایشان هم حضور دارند. مسیرِ درست، ما را به آن جایگاه میرساند که حتی اگر در این دنیا به بهشتِ ظهور نرسیم، در عالمِ ابدیت، در کنارِ آن نورهای تابناک و در حضورِ امام مهدی (علیه السلام) قرار بگیریم. بنابراین، تلاش برای رسیدن به امام، در واقع تلاش برای رسیدن به همان جایگاهی است که او و پیامبران الهی در آن حضور دارند؛ و این، والاترین شکلِ رستگاری است.
بله، این بازگشت یکی از زیباترین و تکاندهندهترین صحنههای تاریخ بشریت است. این اتفاق تنها یک رویداد تاریخی نیست، بلکه «اتحادِ نورها»ست.
حضرت عیسی که خود «کلمه» و «روح» خداست و نمادِ پاکی و صلح است، در کنار امام مهدی (علیه السلام) باز میگردد. اما نکتهی ظریف و عمیق اینجاست: حضرت عیسی به عنوان یک پیرو و یاور در کنار امام قرار میگیرد. این اتفاق به ما میگوید که تمام پیامبران الهی، از هر زمان و مکانی که بودند، در نهایت به یک «مرکزِ اراده» میرسند و همگی در خدمتِ آن نورِ واحدی هستند که خداوند برای هدایت نهایی انسانها برگزیده است.
حضور مسیح در کنار منجی، در واقع گواهی بر این است که حقیقتِ توحید و پیام الهی، یکی است. او با آن روحِ لطیف و مهربانش، پل ارتباطی میان قلبهای تشنهی صلح و حقیقت با عدالتِ مطلقِ امام مهدی (علیه السلام) خواهد بود. این همکاریِ دو نورِ تابناک، دنیای تاریکِ امروز را به روشنایی میکشد و به بشریت میآموزد که راه نجات، در پیوستن به این کشتی نجات جهانی است.
در دنیایی که گویی تاریکی بر آن سایه افکنده و انسانها زیر فشارِ ظلم و ناامیدی خرد شدهاند، مفهوم «منجی» مانند یک «پنجرهی باز به سوی آسمان» است. این امید، یک احساس ساده و خام نیست، بلکه یک «اطمینانِ قلبی» است که در آثار مختلفی دارد که ما در اینجا به سه مطلب اشاره میکنیم:
۱. پایان دادن به استمرارِ ظلم:
باور به منجی به ما میگوید که هیچ ظلمی ابدی نیست. هر چقدر هم که تاریکی زیاد شود، یک لحظه پیش از طلوع خورشید، تاریکترین زمان است. این یقین به اینکه «عدالتی مطلق» در راه است، به انسان قدرت میدهد تا در برابر ستم سر خم نکند و بداند که سرانجام، حق بر باطل پیروز خواهد شد.
۲. بازگشت به فطرت و حقیقت:
امید به منجی، امید به این است که انسان دوباره با «خودِ واقعیاش» آشنا شود. منجی تنها یک حاکم سیاسی نیست، بلکه «مصلحِ روحها»ست. او میآید تا غبارِ مادیگرایی و پوچی را از چهرهی بشریت پاک کند و به ما یادآوری کند که ما برای رسیدن به سعادت ابدی و کمال انسانی خلق شدهایم نه رسیدن به خواسته های کوچک و حقیر دنیائی.
۳. پیوند دوباره با ملکوت:
وقتی میدانیم منجی وجود دارد و ما با او ارتباط قلبی داریم (حتی در غیبت)، او از حال ما اطلاع دارد و ندای قلب ما را می شنود و به ما بسیار مهربان است، دیگر احساس تنهایی نمیکنیم. این امید به ما میگوید که ما یتیم نیستیم و یک «حامی بزرگ و مهربان» داریم که با تمام وجود، دغدغهی نجات ما را دارد. همین باور، بزرگترین تکیهگاه روح ما در روزهای سخت است.
هر چند که ما برخی علائم پیش از ظهور در برخی مطالب این سایت بر اساس آموزه های دینی بیان کردیم ولی در این مورد باید با دقت و ظرافت سخن گفت. زمانِ دقیقِ ظهور را تنها خداوند میداند و هرگونه تعیین تاریخ، از سوی انسانها، نادرست است. اما میتوان به «شرایط» و «کیفیتِ» این ظهور اشاره کرد.
پیشگوییها و نشانهها به ما نمیگویند که در چه سال یا چه روزی اتفاق میافتد، بلکه به ما میگویند که «دنیا به چه وضعیتی میرسد» که ظهور محتوم شود.
ظهور زمانی اتفاق میافتد که:
اولاً، ارادهی الهی بر وقوع این مسئله قطعی شود.
ثانیاً، زمین به اندازه کافی برای پذیرش این نور آماده شود.
در واقع، به جای اینکه بپرسیم «چه زمانی؟»، باید بپرسیم «چگونه آماده شویم؟». ظهور امام زمان (علیه السلام) نتیجه تغییر وضعیت این دنیاست؛ یعنی وقتی که بشریت به اوجِ نیاز به یک مصلح برسد و در عین حال، گروهی از انسانها از خواب غفلت بیدار شوند و با تقاضای قلبی خواهان آمدن منجی از جانب خداوند باشند و ظرفیتِ پذیرشِ آن نور را پیدا کنند، ظهور اتفاق خواهد افتاد.
بنابراین، زمانِ ظهور، زمانی است که «ساعتِ الهی» با «آمادگیِ انسانی» تلاقی کند. ما نباید منتظر یک تاریخ باشیم، بلکه باید منتظر «لحظهی آمادگی» خود باشیم. هر چه ما با پاکسازی روح و بندگی خالصانه، خود را آمادهتر کنیم، در واقع فاصله را با آن لحظهی موعود کمتر میکنیم.
در نظام اعتقادی مسیحیت، انتظار برای ظهور مصلحی که جهان را به سوی عدالت و صلح هدایت کند، بر پایه متون متعدد کتاب مقدس استوار است. این منجی با نامها و صفات مختلفی معرفی شده و رسالتی جهانی دارد:
۱. شناسهها و نامهای منجی در متون مقدس:
- «شيلو»: کسی که صلح و سلامتی میآورد و اطاعت امتها از اوست (سفر پیدایش، شماره ۱۰-۴۹).
- «تسلیدهنده» و «روح راستی»: کسی که از جانب پدر میآید تا همواره با انسانها باشد، آنها را به جميع راستهها هدایت کند و بر عدالت داوری نماید (انجیل یوحنا، باب ۱۴ شماره ۱۶، باب ۱۵ شماره ۲۷ و باب ۱۶ شماره ۷).
- «پسر انسان»: کسی که با قوت و جلال بر ابرهای آسمان ظاهر میشود و تمام توائف زمین او را خواهند دید (انجیل متى باب ۲۴ شماره ۲۷، انجیل مرقس باب ۱۳ شماره ۲۶ و انجیل لوقا باب ۱۲ شماره ۴۰).
۲. صفات و مأموریتهای منجی (با استناد به کتب مقدس):
- برپایی عدالت و نجات مظلومان: او به قوم خود عدالت و به فقرا انصاف میبخشد، ظالم را میشکند و جان مسکینان را نجات میدهد (زبور داود، مزمور ۲۷).
- سلطنت جهانی: او از دریا تا دریا و از نهر تا اقصای زمین سلطنت خواهد نمود و تمام ملوک و امم به او کرنش خواهند کرد (زبور داود، مزمور ۲۷).
- برقراری صلح مطلق در طبیعت: در دوران او، صلح چنان فراگیر میشود که «گرگ با بره» و «پلنگ با بزغاله» در کنار هم زندگی میکنند و جهان از معرفت خداوند پر میشود (کتاب اشعیا، باب ۱۱).
- داوری الهی و جهانی: او برای داوری جهان میآید و ربع مسکون را با انصاف داوری میکند تا تمام زمین از جلال او پر شود (زبور داود، مزمور ۹۶ و ۹۷).
- برخاستن «قائم»: در زمان او، امیر عظیمی که برای قومش «قائم» است برخیزد و حاکمی خواهد بود که مانند روشنایی افلاک درخشان میشود (کتاب دانیال، باب ۱۲).
- اتحاد امتها در عبادت: تمام امتها جمع شده و با یک دل، اسم خداوند را بخوانند و عبادت کنند (کتاب صفنیا، باب ۳ شماره ۸-۹).
۳. نتایج و آثار ظهور (بر اساس تحلیل متون مصلحانه):
با بررسی این استنادات، نتایج زیر در مورد منجی آخرالزمان حاصل میشود:
- آمادگی و انتظار: زمان ظهور او بر کسی معلوم نیست (حتی ملائکه)، لذا بیداری و دعا برای پذیرش او ضروری است (انجیل متى ۲۴ و مرقس ۱۳).
- *شناخت توسط اهل تزکیه: در حالی که جهان به دلیل غفلت او را نمیشناسد، اما کسانی که تزکیه نفس کردهاند، او را میشناسند و با او همراه میباشند (بر اساس تحلیل انجیل یوحنا باب ۱۴).
- رجعت و بیداری: در زمان ظهور او، بسیاری از کسانی که در خاک زمین خوابیدهاند، بیدار شده و به دنیا بازمیگردند (بر اساس کتاب دانیال باب ۱۲).
- جلال حضرت عیسی: او به پیامبری حضرت عیسی شهادت میدهد، ایشان را از اتهامات نجات میبخشد و حضرت عیسی در کنار او خواهد بود (بر اساس تحلیل انجیل یوحنا باب ۱۶).
- وارثان زمین: در نهایت، شريران منقطع شده و «صالحان، صدیقان و حلیمان» وارث زمین خواهند شد و در آن تا ابد سکونت خواهند نمود (زبور داود، مزمور ۳۷).
نتیجهگیری نهایی:
مسیحیت با تکیه بر این کتب (پیدایش، انجیلهای متى، مرقس، لوقا و یوحنا، زبور داود، دانیال، اشعیا، صفنیا و حبقوق)، بشریت را به انتظار مصلحی دعوت میکند که با آمدنش، تمام تضادها را از بین برده، علم طب و محیط زیست را به کمال میرساند و جهان را به «منزلگاه سعادت» تبدیل میکند.
در نظام اعتقادی اسلام، هدف از بعثت پیامبران، برقراری حکومت واحد جهانی و عدالت اجتماعی است. اسلام صراحتاً وعده داده است که دین حق و قوانین الهی بر تمام قوانین غیرالهی غلبه کرده و حکومت الهی بر سراسر گیتی برقرار خواهد شد (سوره توبه آیه ۳۲، سوره فتح آیه ۱۸، سوره صف آیه ۹). و این دقیقا همان اعتقادی هست که در کتاب مقدس هم در ابعاد مختلف بیان شده است و در اینجا ما به صورت خلاصه به آن اشاره میکنیم.
۱. شناسهها و نامهای منجی (تطبیق نامها)
در اسلام، منجی با نامهایی چون «مهدی»، «قائم»، «بقیةالله»، «حجةالغایب» و «امام عصر» شناخته میشود. این نامها دقیقاً با توصیفات کتاب مقدس از منجی مانند «شيلو» (سفر پیدایش ۱۰-۴۹)، «روح راستى» و «تسلى دهنده» (انجیل یوحنا باب ۱۴ و ۱۵) و «پسر انسان» (انجیل متى باب ۲۴) مطابقت دارد.
۲. غیبت و عدم شناخت (تطبیق وضعیت پنهانی)
- در اسلام: منجی در زمان غیبت میان مردم و در بازارهایش راه میرود اما شناخته نمیشود (بحارالانوار جلد ۵۱ صفحه ۹۵). قرآن مردم با تقوا را «یؤمنون بالغیب» مینامد و امام صادق (علیه السلام) فرمودند: منظور از غیب در این آیه، همان امام غایب است (سوره بقره آیه ۳، کمالالدین صفحه ۳۴۰).
- در کتاب مقدس: «روح راستى» (منجی) را مردم جهان نمیشناسند و از او غافل هستند، اما اهل ایمان او را میشناسند (انجیل یوحنا باب ۱۴ شماره ۱۶).
۳. شرط شناسایی و اصحاب خاص (تطبیق اهل تزکیه)
- در اسلام: تنها جمعی از اصحاب (به تعداد ۳۱۳ نفر) و کسانی که لیاقت حضورش را دارند، او را میشناسند و میبینند (سوره بقره آیه ۱۴۸، کتاب غیبت نعمانی صفحه ۱۶۸).
- در کتاب مقدس: منجی همواره با کسانی است که او را میشناسند، در حالی که جهان به دلیل غفلت او را نمیبیند (انجیل یوحنا باب ۱۴).
۴. نشانهها و وضعیت جهان پیش از ظهور (تطبیق بحرانها)
- در اسلام: دنیا پیش از آمدن او پر از ظلم و جور میشود و ابرقدرتها اموال عمومی را غارت میکنند (کتاب منتخبالاثر).
- در کتاب مقدس: پیش از ظهور او، «زلزلههای عظیم، قحطیها و وباها» پدید میآیند و زمان ننگی خواهد شد که از ابتدای خلقت امتها بیسابقه است (کتاب دانیال باب ۱۲).
۵. حکومت عدالت و سرکوب ستمگران (تطبیق حاکمیت)
- در اسلام: منجی زمین را از عدل و داد پر میکند (حدیث: يملأ الارض قسطاً و عدلا) و تمام ملل تسلیم او میشوند (سوره آلعمران آیه ۷۸، تفسیر عیاشی جلد ۱ صفحه ۸۳). او «معزّالاولیاء» است و قدرتمندان ظالم را سرکوب میکند (دعاى ندبه، سوره نور آیه ۵۵).
- در کتاب مقدس: او «تمامى ملوك را به كرنش واداشته» و «ظالم را مىشكند» (زبور داود، مزمور ۲۷) و تمام زمین از جلال او پر میشود (زبور داود، مزمور ۹۶ و ۹۷).
۶. تکامل علم، طب و محیط زیست (تطبیق رشد معرفتی)
- در اسلام: ظهور او باعث بالا رفتن سطح علوم میشود و زمین به نور پروردگار روشن میگردد (سوره زمر آیه ۶۹، ینابیع المودّه صفحه ۴۴۸). او به علم طب و پاکیزگی محیط زیست اهمیت ویژهای میدهد (تحلیل بر اساس دستورات اسلام).
- در کتاب مقدس: در زمان او «علم افزوده خواهد گرديد» (کتاب دانیال باب ۱۲) و مردم از «فراوانى سلامتى» متلذذ خواهند شد (زبور داود، مزمور ۳۷).
۷. استخراج ثروتهای زمین (تطبیق برکات مادی)
- در اسلام: به وسیله حضرت قائم، تمام منابع تحتالارضی استخراج میشود و زمین اشیاء قیمتی خود را خارج میکند (سوره حدید آیه ۱۷، سوره زلزال آیات ۲ و ۳، اكمال الدین جلد ۲ صفحه ۶۶۸).
- در کتاب مقدس: در زمان او ثروتهای زمین استخراج میشود (برداشت از زبور داود مزمور ۳۷ و کتاب دانیال باب ۱۲).
۸. رابطه با حضرت عیسی مسیح (تطبیق پیوند قدسی)
- در اسلام: حضرت عیسی از آسمان فرود میآید و با حضرت مهدی (علیه السلام) نماز میخواند (روایت امام صادق (علیه السلام)). در این هنگام، مسیحیان اولین کسانی هستند که ایمان میآورند (سوره نساء آیه ۱۵۹).
- در کتاب مقدس: منجی «حضرت عیسی را جلال خواهد داد» و به پیامبری او شهادت میدهد (انجیل یوحنا باب ۱۶).
۹. وراثت صالحان بر زمین (تطبیق وارثان)
- در اسلام: خداوند در زبور وعده داده است که زمین را بندگان صالحش (حضرت قائم و اصحابش) وارث میشوند (سوره انبیاء آیه ۱۰۵، مجمعالبیان جلد ۷ صفحه ۶۶، سوره زمر آیه ۷۴).
- در کتاب مقدس: «صالحان وارث زمين خواهند بود و در آن تا ابد سکونت خواهند نمود» (زبور داود، مزمور ۳۷).
۱۰. رجعت و بیداری مردگان (تطبیق بازگشت)
- در اسلام: رجعت (بازگشت روح به بدن قبل از قیامت) در زمان خروج حضرت مهدی (علیه السلام) یکی از ضروریات مذهب است (اعتقادات شیعه).
- در کتاب مقدس: «بسیاری از آنان که در خاک زمین خوابیدهاند بیدار خواهند شد» (کتاب دانیال باب ۱۲).
۱۱. کیفیت ظهور و امداد آسمانی (تطبیق علائم)
- در اسلام: از آسمان ندا میرسد که روز خروج رسیده است (سوره ق آیه ۴۲، المحجة صفحه ۲۰۹) و اصحاب او بر ابر سوار میشوند (روایت امام صادق (علیه السلام)).
- *در کتاب مقدس: «پسر انسان بر ابرهاى آسمان با قوّت و جلال مىآيد» (انجیل متى باب ۲۴ شماره ۳۰).
نتیجه نهایی:
مطابقت میان این دو دین در مورد منجی، از جزئیترین نکات (مانند سوار شدن بر ابر و استخراج منابع زمین) تا کلیترین مفاهیم (مانند حکومت عدالت و رجعت)، یک تطبیق کامل و دقیق است. این نشان میدهد که هر دو دین در انتظار یک شخصیت الهی واحد هستند.
منبع: تلخیصی از کتاب مصلح آخر الزمان، نوشته استاد آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی.
خیلی از ما درباره پایان دنیا و آمدن یک «ناجی» یا «منجی» شنیدهایم. این باور در دین زرتشت ریشهای بسیار قدیمی دارد و آنها به این شخصیت، «سوشیانت» میگویند. اما سوشیانت دقیقاً کیست و چه میکند؟
سوشیانت؛ کسی که دنیا را دوباره نو میکند
در باور زرتشتیان، دنیا در حال حاضر درگیر جنگ میان نیکی و بدی است. آنها معتقدند روزی میرسد که نیکی بهطور کامل پیروز میشود و حقیقت بر دروغ غلبه میکند (اوستا، یسنا، بند ۴۱). در آن زمان، شخصیتی به نام «سوشیانت» ظاهر میشود. «سوشیانت» در واقع همان منجی است که هدفش این است که جهان را از تاریکی نجات دهد و آن را به حالت پاک و اولیهاش برگرداند.
این نجات، در منابع زرتشتی به دو شکل توصیف شده است:
۱. پاکسازی و نوسازی (فراشوکرتی):
سوشیانت میآید تا جهانی جدید و پاک بسازد. در متون قدیمی ذکر شده که در پایان زمان، یک پاکسازی بزرگ اتفاق میافتد (مانند جاری شدن فلزی مذاب) تا تمام بدیها و پلیدیها از زمین پاک شوند و فقط نیکی باقی بماند (بوندہشن، فصل ۳۰). این فرآیند را «فراشوکرتی» یا همان نوسازی جهان مینامند (بوندہشن، فصل ۳۰).
۲. آموزش و بیداری:
سوشیانت فقط با معجزه نجات نمیدهد، بلکه او در نقش یک «آموزگار» ظاهر میشود. او به انسانها یاد میدهد که دوباره به مسیر «اندیشه، گفتار و کردار نیک» برگردند (دنکرد، کتاب سوم). در واقع، او با بیدار کردن وجدان انسانها، آنها را به سوی حقیقت هدایت میکند (دنکرد، کتاب سوم).
منجی همان مصلح است: یک حقیقت، دو توصیف
یک نکته بسیار مهم در درک این مفهوم وجود دارد: ما نباید «مصلح» و «منجی» را دو شخص یا دو شخصیت متفاوت تصور کنیم. در واقع، منجی و مصلح هر دو یک نفر هستند.
وقتی میگوییم او «مصلح» است، به روش کار او اشاره میکنیم؛ یعنی او با اصلاح باورها، پاک کردن کینهها و بیدار کردن انسانها، دنیا را تغییر میدهد. و وقتی میگوییم او «منجی» است، به نتیجه کار او اشاره میکنیم؛ یعنی در نهایت، همین اصلاحات است که منجر به نجات بشر و برقراری عدالت میشود.
این موضوع را میتوان در منابع زرتشتی بهوضوح دید:
در *دنکرد (کتاب سوم)، سوشیانت به عنوان کسی معرفی شده که پیش از نجات نهایی، انسانها را اصلاح کرده و به مسیر نیکی بازمیگرداند. این نشان میدهد که «اصلاح»، در واقع همان راه و روشی است که منجی از طریق آن، جهان را نجات میدهد.
نتیجهگیری
چه در متون باستانی زرتشتی (بوندہشن، فصل ۳۰ و دنکرد، کتاب سوم) و چه در تحلیلهای عمیقتر درباره پایان زمان، هدف یکی است: رسیدن به جهانی پاک و عادلانه.
سوشیانت یا همان منجی، با نقش یک «مصلح» ظاهر میشود تا به ما بیاموزد که نجات دنیا، تنها از طریق بیداری معنوی و بازگشت به حقیقت ممکن است. در واقع، هر کسی که امروز سعی میکند در زندگیاش «اندیشه، گفتار و کردار» خود را اصلاح کند، در حقیقت بخشی از همان مسیر نوسازی جهانی را آغاز کرده است که منجی برای تکمیل آن میآید.
منابع استناد شده: Sayan: Yasna 41- Bundahishn: Chapter 30- Denkard: Book 3
در متون هندی، توصیفات دقیقی از ظهور یک شخصیت در آخرالزمان آمده است که مأموریت دارد تا عدالت و توحید را در سراسر جهان برقرار کند. این توصیفات در چهار منبع به شرح زیر است:
۱. کتاب «شاکمونی» (که به عقیده هندوها او پیامبر و صاحب کتاب آسمانی است):
در این کتاب ذکر شده است که پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان، «کشن» (نام هندی پیامبر اسلام) تمام میشود. او کسی است که:
- بر کوههای شرق و غرب دنیا فرمان میراند و بر ابرها سوار میشود و فرشتگان، جن و انس در خدمت او هستند.
- حکومتش از سودان (زیر خط استوا) تا ارض تسعین (زیر قطب شمالی) و ماوراء بحار را در بر میگیرد.
- نام او «قائم» است، خداشناس است و باعث میشود دین خدا زنده گردد و دین خدا یک دین شود (کتاب شاکمونی).
۲. کتاب «دید» (که به عقیده هندوها کتاب آسمانی است):
در این منبع آمده است که پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا میشود که پیشوای خلایق است.
- نام او «منصور» است.
- او تمام عالم را میگیرد، همگان را به دین خود میآورد و هر چه از خدا بخواهد بر میآید. او مؤمن را از کافر باز میشناسد (کتاب دید).
۳. کتاب «باسک» (که یکی دیگر از کتابهای آسمانی هندوها است):
در این کتاب ذکر شده که دور دنیا به پادشاه عادلی در آخرالزمان تمام میشود که پیشوای ملائکه، پریان و آدمیان است.
- حق و راستی با او است و هر چه در دریاها، زمینها و کوهها پنهان باشد را به دست میآورد.
- او از آسمانها و زمین و هر آنچه هست خبر میدهد و در دنیا کسی بزرگتر از او نمیآید (کتاب باسک).
۴. کتاب «پاتیکل» (که او شخصی از رهبران هندو است):
در این منبع آمده است که وقتی مدت روز تمام شود، دنیای کهنه نو میشود و صاحب ملک تازهای پیدا میشود که فرزند دو پیشوای جهان است: یکی «ناموس آخرالزمان» (پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله) و دیگری «صدیق اکبر» یا همان «پشن» (نام هندی علی بن ابیطالب علیه السلام).
- نام این صاحب ملک تازه «راهنما» (حضرت مهدی علیه السلام) است و به حق پادشاه شده و خلیفه «رام» (نام خدای هندوها) است.
- او معجزات بسیاری دارد و تمام جهان، از ساحل دریای محیط و قبر حضرت آدم تا جبال القمر، شمال هيكل زهره و سیفالبحر و اقیانوس را مسخر میکند.
- او بتخانه «سومنات» را خراب کرده و بت «جگرنات» (بتی که مظهر خدا میدانند) را به سخن درآورده، سپس آن را شکسته و به دریا میاندازد و هر بتی را که در هر جا باشد میشکند (کتاب پاتیکل).
نتیجهگیری: منجی همان مصلح است
با توجه به این متون، میتوان دریافت که منجی در باورهای هندو، در واقع همان «مصلح آخرالزمان» است. او با نامهایی چون قائم، منصور و راهنما ظاهر میشود تا با انجام دو کار بنیادین، جهان را نجات دهد:
۱. اصلاح اعتقادی: با نابود کردن بتها (مانند بت جگرنات) و زنده کردن دین توحیدی (کتاب شاکمونی و پاتیکل).
۲. اصلاح اجتماعی: با برقراری عدالت جهانی و پیشوایی بر انسانها و ملائکه (کتاب دید و باسک).
بنابراین، مصلح و منجی در این منابع دو شخصیت جدا نیستند، بلکه یک حقیقت واحد هستند که با نقش مصلح، دنیا را پاکسازی کرده و بشر را به نجات میرساند.
منابع استناد شده: کتاب شاکمونی- کتاب دید- کتاب باسک- کتاب پاتیکل
تلخیصی از کتاب مصلح آخر الزمان، نوشته استاد آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی.
در متون مرتبط با بودیسم، توصیفاتی از ظهور یک شخصیت هدایتگر در آخرالزمان آمده است که مأموریت دارد جهان را از تاریکی و فساد خارج کرده و عدالت را برقرار کند. این دیدگاه را میتوان در دو منبع اصلی بررسی کرد.
وضعیت جهان پیش از ظهور منجی (بر اساس کتاب دادنک)
در کتاب «دادنک»، از قول «بودا» توصیف دقیقی از شرایط جهان پیش از ظهور منجی ارائه شده است. طبق این متن، پس از رسیدن مسلمانان، در آخرالزمان دنیا دچار بحرانی عمیق میشود:- *فساد اخلاقی و اجتماعی: جهان از ظلم، جفا و گناه پر میشود. ریا و تظاهر زاهدان، خیانت امینان، حسادت بخیلا و بیتوجهی دانشمندان به آموختههای خود، فضای جامعه را میپوشاند (کتاب دادنک).
- سقوط نظم سیاسی: پادشاهان، پیشوایان و رئیسان به افرادی بیرحم و ظالم تبدیل میشوند و در مقابل، مردم (رعیت) نافرمان و متقلب میگردند.
- گسست دینی: در این دوران، از دین تنها «نام» باقی میماند و کفر و ناسپاسی در همه جا فراگیر میشود و نظم دنیا به شدت تخریب میگردد (کتاب دادنک).
ویژگیها و مأموریت منجی در متون بودایی
در مواجهه با این وضعیت بحرانی، متون بودایی بر ظهور شخصیتی اشاره دارند که مأموریت اصلاحی و نجاتبخش دارد:
۱. «دست راستین»؛ جانشین پیامبر (کتاب دادنک):
در کتاب «دادنک» آمده است که در اوج این تاریکی، شخصیتی به نام «دست راستین» ظهور میکند. او جانشین «مماطا» (نام پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله) است. ویژگیهای او عبارتند از:
- حکومتی جهانی: او خاور و باختر عالم را در اختیار میگیرد (کتاب دادنک).
- هدایت به سوی نیکی: مأموریت او رهبری انسانها به سوی راه خیر و نیکی است و تنها «حق و راستی» را میپذیرد (کتاب دادنک).
۲. «قائم»؛ زنده کننده دین (کتاب شاکمونی):
در کتاب «شاکمونی» نیز منجی به عنوان فرزند «کشن» (پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله) معرفی شده است که با نام «قائم» ظاهر میشود. او بر تمام دنیا، از شرق تا غرب و از استوا تا قطب شمال حکومت میکند تا دین خدا را زنده کرده و جهان را تحت یک دین واحد درآورد (کتاب شاکمونی).
تحلیل نهایی: پیوند میان مصلح و منجی
بررسی این متون نشان میدهد که در باورهای بودایی، منجی در واقع همان «مصلح آخرالزمان» است.
او زمانی ظاهر میشود که دنیا «پر از ظلم و جور» شده باشد تا با انجام دو اقدام بنیادین، جهان را نجات دهد:
۱. اصلاح اجتماعی و سیاسی: با جایگزین کردن عدالت به جای ظلم و جفای حاکمان و برقراری نظم نوین در جهان (کتاب دادنک و شاکمونی).
۲. اصلاح اعتقادی: با بازگرداندن مردم به حقیقت و توحید و زنده کردن دین الهی در محیطی که تنها نام دین باقی مانده است (کتاب شاکمونی و دادنک).
بنابراین، منجی کسی است که با نقش مصلح، ابتدا زمین را از پلیدیها و بتها پاکسازی میکند تا بتواند در نهایت، بشر را به هدایت و نجات ابدی برساند.
منابع استناد شده: کتاب دادنک- کتاب شاکمونی
تلخیصی از کتاب مصلح آخر الزمان، نوشته استاد آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی.
برای شناختن یک حقیقت بهترین راه این است که از منبعی که بیشترین اطلاعات را درباره آن مطلب در اختیار ما قرار میدهد بهره ببریم. در بخش «دین صحیح؟» علت ترجیح دین اسلام بر سایر ادیان را توضیح دادیم. در اینجا نیز میگوییم اگر همه ادیان از یک نفر سخن میگویند. پس حقیقت یکی است ولی اگر بخواهیم او را بشناسیم بهتر است از کامل ترین منبع بهره برداریم. پس ناگزیر باید به سراغ اسلام برویم. زیرا در ادیان های آسمانی به اهمیت این موضوع که دنیا روزی به دست منجی الهی از بند ظلم و ستم رها خواهد شد اشاره شده است، اما به بسیاری از خصوصیات مهم این منجی که واقعا چه کسی است و ما چگونه او را باید بشناسیم و اینکه چه زمانی او این کار مهم را انجام خواهد داد به شکل مفصل توضیح داده نشده است. اما دین اسلام مثل بسیاری از مسایل مهم دیگر که از آنها سخن به میان آورده است، از این موضوع هم کاملا پرده برداشته و درباره آن توضیح بسیار کاملی داده است و تنها یک محقق لازم است که بتواند جزئیات این مطلب را از میان منابع گسترده اسلامی پیدا کند. ما با بهره گیری از اساتید این علم اینکار را کرده ایم و مطالبی که با تمام ادیان سازگار است را با تفصیل و توضیح کامل از اسلام یافته و در اینجا در اختیار محققان این حقیقت بزرگ قرار داده و خواهیم داد.
روز رستاخیز یا روز قیامت یا روز جزا به روزی گفته میشود که همه انسانها، اعم از انسان های خوب یا بد برای بررسی عملکردشان در طول زندگی که در روی کره زمین داشته اند حاضر خواهند شد و باید پاسخگوی اعمال ناپسند خود و زیان هایی که به عالم هستی و دیگران وارد کرده اند باشند و اگر عملکرد خوبی داشته اند در مقابل آن جزای خوبی دریافت کنند و هر قوم با پیامبر زمان خود محشور است و اگر اعمال بد او به قدری زیاد باشند که مورد طرد محفل خوبان عالم قرار گیرد در جهنم با یاران و افراد شیطان معاشر خواهد بود و تا زمانی که خداوند به آن عالم است باید در آنجا سزای اعمال ناپسند خود را ببیند.
اما روز رستاخیز یک معنای دیگر نیز دارد!
روز رستاخیزی که در آن نه تنها اجساد، بلکه روح انسانیت و عدالت از خواب چند هزار ساله بیدار میشود. هزاران سال پیش از پایان دنیا و بلکه در همین زمان که ما در زمین زندگی می کنیم و به خواست خداوند به همین زودی!
روز رستاخیز به معنای دیگری به وقوع خواهد پیوست!
روزی که مردی الهی ظاهر خواهد شد و دنیا به معنای واقعی تکان خواهد خورد!
روزی که فرمانروایان ستمکار دنیا همگی برکنار خواهند شد و به سزای اعمالشان خواهند رسید!
روزی که اموال و رزق روی زمین به تمام مردم آن خواهد رسید و فقیری در میان مردم باقی نخواهد ماند!
روزی که غم و ناراحتی و افسردگی از میان مردم خواهد رفت و همگی با خشنودی و رضایت از پروردگار خود و رضایت از همه مردم در روی زمین با سعادت زندگی خواهند کرد!
و روزی که همه مردم خوب خواهند شد! نه بیماری! نه فقیری! نه خیانتی! نه جنگی! نه خون ریزی! نه حق کشی! و نه شیطانی باقی خواهند ماند!
آری این معنای دیگری از روز رستاخیز است که نه بعد از پایان دنیا، بلکه در همین زمان به وقوع خواهد پیوست و دنیا تحت فرمان یک حکومت کامل و عالی الهی به سعادت و عدالت حقیقی خواهد رسید.
و این همان روزی است که حضرت عیسی مسیح برای حضور در آن سالهاست منتظر است که بیاید و محضر یگانه منجی عالم بشریت را درک کند و به پیروان خود بگوید که این پسر انسان است که صدها سال قبل من بشارت آمدن او را داده بودم.
روز ظهور منجی آسمانی، سرآغاز نابودی همه اهریمنان خصوصا فرمانده همه آنان یعنی ابلیس یا شیطان خواهد بود. همان کسی که ابتدای خلقت انسان از سجده بر آدم که پدر همه انسانها بود سرباز زد و از درگاه خداوند مطرود و رانده شد. همان کسی که قسم خورد همه انسان ها را گمراه کند. اما مدت زمان مهلت او تا روز وقت معلوم و روزی که تقدیر الهی رقم میخورد یعنی روز ظهور نماینده بر حق خداوند حضرت مهدی موعود است.
مدتی پیش از ظهور منجی برای اتمام حجت بر اهل جهان صدایی از آسمان شنیده خواهد شد. که مضمون آن کلام چنین است که حق بودن منجی عالم بشریت و پیروان او را به اهل جهان اعلام می دارد و مردم در اقصی نقاط عالم این صدا را به زبان مورد استعمال خودشان خواهند شنید. یعنی یک صدا به زبان های مختلف دنیا در سراسر عالم هم زمان شنیده خواهد شد.
اما ابلیس که شنیده شدن این صدا را زنگ پایان عمر خویش میبیند، در آخرین تلاشهای مذبوحانه خود برای گمراه کردن انسانها در پایان همان روز صدایی از خودش به گوش جهانیان می رساند که آن صدا دقیقا کلامی بر خلاف کلام منجی خواهد بود و سبب گمراهی آنهایی که نسبت به صدای اول در تردید بودند می شود. اما اهل ایمان که تفاوت نور و ظلمت را به خوبی می دانند بر ایمان خود ثابت قدم اند و لحظه ای در ایمان و باور خود تردید نمی کنند. همچنین انسان های تشنه حقیقت که سالها منتظر طلوع خورشید سعادت بوده اند نیز فریب این حیله شیطان را نمی خورند. اما آنها که قلب شان سالها با زنگار گناه و رذالت پوشانده شده مسیر عداوت با منجی را در پیش میگیرند. مسیری که جز به نابودی خودشان و پاک شدن دنیا از وجود آلوده آنها نخواهد رسید.
این مطالب از رهنمود های پیشوایان اسلام است که صدها سال قبل برای چنین روزی بیان فرموده اند که مبادا پیروان راه حقیقت و تشنگان وصول به سعادت در تشخیص حق از باطل متحیر شوند.